|
پنج شنبه 5 اسفند 1389برچسب:, :: 15:58 :: نويسنده : مریم
سه تا ايراني و سه تا آمريکايي توي ايستگاه منتظر حرکت قطار بودن. آمريکايي ها 3 تا بليط داشتند (نفري يکي!) ولي ايراني ها فقط يک بليط آمريکايي ها از ايراني ها مي پرسن: شما چه طوري مي خواهيد سه نفري با يه بليط سوار قطار بشيد؟ ايراني ها مي گن: نگاه کنيد تا ياد بگيريد. آمريکايي ها هم که ايراني ها رو تحت نظر داشتند مي بينن مسؤول قطار اومد بليط ها رو جمع کنه. مسؤول بليط ها در دستشويي رو ميزنه و مي گه : بليط لطفا! يکي از ايراني ها لاي در دستشويي رو باز مي کنه و بليط رو مي ده. (آقاي مسؤول فکر مي کرده يه نفر تو دستشوييه ديگه!)
در راه برگشت دوباره اين 3 تا آمريکايي که با اون ايراني ها همسفر بودن توي ايستگاه همديگه رو مي بيينن. آمريکايي ها سه نفرشون فقط يک بليط گرفته بودن ولي مي بينن که ايراني ها اصلا بليط ندارن! ازشون مي پرسن شما چطور بدون بليط مسافرت مي کنيد؟ ايراني ها ميگن: نگاه کنيد تا ياد بگيريد. خلاصه مردم سوار قطار ميشن و آمريکاييها که حالا روش کار ايرانيها رو ياد گرفته بودن هر سه نفرشون ميرن توي يه دستشويي و درو ميبندن. ايراني ها هم ميرن توي يه دستشويي ديگه و در رو مي بندن بليط لطفا!!!! نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |